شب يلدا ست اما هندوانه
شده پنجاه تومان هردووانه
چه سازم چون كه اين تير گراني
به سوي قلب من كرده كمانه
دو تا پسته خريدم با دو انجير
سه تا قيسي و ده تا شاهدانه
براي اين كه با دستان خالي
نمي خواهم کنم رو سوي خانه
عيالم گفت جانا كو انارت؟
چه شد آن ميوه هاي نوبرانه؟
به او گفتم كه چون ما بي نيازيم
به لبنان رفته با كشتي شبانه
بسان دايه ي بهتر ز مادر
كشيم از غصه چون آتش زبانه
شب يلدا به سر كن با همين ها
نگير اينقدر از من هي بهانه