زندگی کیهانی


زندگی نیست بجز نق زدن و
گیر دادن به فلان بهمانی

بزنی برجک هر کس که نبود
در خط فکری یک کیهانی

بکنی رو سند منگوله دار
از زن ِ مش تقی رحمانی *

سند خوردن املاک فدک
یا که آتش زدن قرآنی

بکنی پرت دو تا لنگه ی کفش
به سوی معرفت ِ انسانی

ندهی حق تنفس به رقیب
یا به هرکس که شده زندانی

بکنی در ره تثبیت خودت
همه چیز و همه کس قربانی

تیتر یک را بزنی جوری که
بشود چشم همه بارانی

دو سه تا تهمت و صدها برچسب
بزنی فرق سر قدیانی **

گر غلط کرد یکی بیجاری
ببری آبروی تهرانی

بزنی تهمت قاتل به تقی
جای آن میرزا رضا کرمانی

الغرض گیر دهی ،گیر سه پیچ
به کلام حسن روحانی


--------------------
* همسرتقی رحمانی= نرگس محمدی
** قدیانی= ابوالفضل قدیانی

لینک شعر در سایت آی طنز اینجا

کج


واي از آن روزي كه گردد اندكي

دانش و فرهنگ و استعداد كج

شهر هرتي مي شود هر جا كه شد

قامت بيداد سيخ و داد كج

فكر دانشجو كج و مُعوج شود

آن زماني كه شود استاد كج

روزگاري شد اگر بابا قناس

پس يقيناً مي شود اولاد كج

كي كند شوخي خدا با هر كه شد

در زمين مانند قوم عاد كج

واي بر ما دل خوشان ِ خوان غيب
 روزگاري گر شود امداد كج
گر كه هشتت كج شود نـُه نيز هم

تا ثريا مي رود اعداد كج

پا شود از دندۀ كج نو عروس

تا ببيند ظاهر داماد كج

رشد آدمها توقف مي كند

آن زماني كه شود ارشاد كج

پيكر شيرين شود قطعاً قناس
گر شود دست و دل فرهاد كج

بس كه  كج بختيم گفتم با خودم

بوده شايد بخت قوم ماد كج

با چنين وضع  كجي، ترسم شود

برج آزادي (همان شهياد ) كج

شادمان البته گاهي مي شويم

گر كه گردد  قـّد استبداد كج

برج پيزا از كجي معروف شد

كاش مي شد يك كمي ميلاد كج

پس كجي هميشه نامطلوب نيست

بستگي دارد چه چيزي باد كج

گفت با «جاويد» رندي كج خيال

هست اشعار تو از بنياد كج

سبد کالا

خبر: سبد کالا 2 کشته و یک مصدوم داد

با اجازه ی نیما:

آی مسئولین که راحت سر به بالینید
چشم خود را بسته و چیزی نمی بینید
یک نفر این بار جای آب
در صف می سپارد جان
می سپارد جان خود را بابت یک بسته ی کالا
همین حالا
آن زمان که راحت و آرام 
بی خبر از غصه ی صبحانه و چاشت و ناهار وشام
با نوای روح بخش دیم دارام رام رام
سر به بالینید و چیزی را نمی بینید
یک نفر در سوز سرما توی صف مانده
از تو و از ما و من رانده
بابت چیزی به نام بسته ی کالا
می پرد بالا همین حالا
یک زمان ما هم کرامت داشتیم
آدمی بودیم و حرمت داشتیم
تازه خیلی هم سخاوت داشتیم
هر که آمد قسمتی از حق ما را خورد و بـُرد
پوکه های خالی اش اما سپرد
ما ولیکن بابت مرغ و پنیر و زهرمار
باید از صبح سحر تا شام تار
در صفی از شوش تا نزدیک ری
خسته و سرخورده در این گونه صف
وقت ما گردد تلف
آی ای آقای روحانی
ای عزیز ناز جان جانی
یک نفر این بار جای آب
در صفی در جایی از ایران  
می سپارد جان

*********
خبر 1: به بازنشستگان تامین اجتماعی که حقوق ماهانه آنها بیشتر از ۵۰۰ تومان است سبد کالا تعلق نمی‌گیرد

خبر2: محمود احمدی نژاد مشمول دریافت سبد کالای حمایتی دولت شد.

مش حسن ممنون که از بنده حمایت می کنی
روغن و مرغ و برنجت را عنایت می کنی
بنده ی درمانده و محتاج را با لطف خود
رو به سوی سفره ی بهتر هدایت می کنی

دیوار چین


در خصوص اجرای طرح ترافیک در شیراز و کشیدن نرده های قفس مانند در خیابان ها گفته ام:

با چنین طرح ترافیکی که اجرا کرده اید
قابلیت های خوبی را هویدا کرده اید  
شهر تاریخی ما چون باغ وحشی شد قشنگ
آفرین، صد مرحبا ،ایول چه غوغا کرده اید
ای بنازم آن خیابانی که با این فکر ِ بکر
در قفس هایش چه زیبا هر چه را جا کرده اید 
گر که شد دیوار چین احداث در چندین سده
چند روزه  نرده ها را خود مهیا کرده اید
نرده های خوشگل و محکم تر از دیوار چین
در خیابان ها برای طرح برپا کرده اید
با چنین دیوار شد شیراز ما قطب ِ توریست
خوش به حال ما که با ما این چنین تا کرده اید
تخت جمشید است دیگر پیش این دیوار،هیچ 
دیدن باغ ارم را نیز منها کرده اید
سعدی و حافظ  شده دیگر فراموش توریست
با چنین کاری که با «دیوار حاشا» کرده اید
خط ویژه را بنازم چون که خیلی ویژه است
چند روزی را به کام ما مربا کرده اید
کاسبی را رونقی دادید ایزو نـُه هزار
کاسبان شهر را یک روزه  دارا کرده اید 
نوش جان مردم این شهر بادا طرح تان
بس که آن را با خردمندی گوارا کرده اید
گفت با «جاوید» مسئولی: شما با شعر خود
وصف خلاّقیت ما را چه زیبا کرده اید

دیوار موش داره، موش هم گوش داره


توی هر دیوار باشد ازقدیم

لانه های کوچک آقای موش

موش هم البته دارد واقعن

در دوسوی کلّه اش سوراخ گوش

پس نکن هر صحبتی را در خفا

از فلان مسئول خوب وسخت کوش!

صحبت از شادابی مردم نکن

یا نپرس از دیگری سن گوگوش

هی نگو مـُردم خدایا از خوشی

یا که سهم نفت وگاز بنده کوش؟

چون بـَرد آن را به نزد اهل فن

می گذارد صد دروغ وراست( روش)!

بعد می آید ندایی از قفا

هیس، ساکت،ورنزن آقا،خموش

گرچه که نقلی و ریزه میزه است

لیک باشد موش حیوانی چموش

پس برای صحبت اول لازم است

جعبه ای یا شیشه ای از مرگ موش

گفت با «جاوید» رندی این چنین

مرگ بر موش موشک آدم فروش



و در خصوص اجرای توافقات هسته ای در هفته ی جاری می فرماید:

توافق شد، توافق شد ،توافق

تومن شد از دلار امروز سرتر

نمی دانم فلانی توی مجلس

چه خاکی را کند الساعه بر سر

ولی هر کس که رنجید از توافق

سزایش باد یک شیر سماور

 

پ.ن: نام فلانی پیش ما محفوظ می مونه