صف
ما براي محو استكبار در صف مي رويم
هركجا،هر لحظه با تكرار در صف مي رويم
گر طناب مفتمان دادند بهر خودكشي
از سحرتا موقع افطار در صف مي رويم
هر نفر را گر که کاندیدا دهد یک من پیاز
مي كشيم از شادماني جار در صف مي رويم
گر لگن دادند جاي خودرو ِ ملي به ما
با رضايتمندي بسيار در صف مي رويم
قيمه ي نذري اگر دادند در ماه عزا
با فك و فاميل خود هر بار در صف مي رويم
گر كفن دادند روزي روزگاري هر كجا
بابت يك مترونيم چلوار در صف مي رويم
زهر ِ مار مفتكي گر داد دولت با كوپن
از براي اخذ زهر ِ مار در صف مي رويم
قند خون ما اگر شد آزمايش رايگان
بابت يك قطره ي ادرار در صف مي رويم
آنچنان خوب است صف كه موقع درد و بلا
با تن رنجيده و بيمار در صف مي رويم
نافمان را گوییا با صف بريده قابله
صبح ها با صف براي كار در صف مي رويم
شعرهايش را اگر «جاويد» مجاني دهد
ما برای بردن اشعار در صف مي رويم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 23:52 توسط محمد جاويد
|
در سال 1335 در شیراز چشم دنیا به جمال ما روشن شد.اول شوخی شوخی شعر جد گفتم و از سال 1384 جدی جدی به طرف طنز رفتم و دیگه ولش نکردم.پس از ورود به انجمن طنز فارس در سال 1385 طنز شد قسمتی از زندگی من.در سال 1388 به عنوان عضو هیئت موسس «موسسه ی فرهنگی هنری انجمن طنز فارس» را ثبت کردیم. این انجمن اولین انجمن طنزی است که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران قانونن به ثبت رسیده.ضمنن در این مدت مرتکب کارهای زیر هم شده ام اگه خدا قبول کنه!!