برجام

ملوانان آمریکایی آزاد شدند:

ای کاش که هر کجا که لازم باشد
عقل و خرد و شعور حاکم باشد
دلواپس بی خرد ز بی عقلی خود
همواره به سوی جنگ عازم باشد
****
در خصوص برجام:

ای کاش که برجام سرانجام بگیرد
این گربه به وجد آمده آرام بگیرد
ای کاش پس از این همه اما و اگرها
«
مشتی حسن»از دست «باراک»جام بگیرد
***
خیزید و خز آرید که برجام رسیده

این جنگ و جدل ها به سر انجام رسیده
لبخند به لب گفت« ظریفی» که حریف است
ای هموطنان لحظه ی فرجام رسیده
گفتند که رنگین بشود سفره ی مردم
ای گشنه بیا موقع اطعام رسیده است
برداشته شد قفل در و پیکر تحریم
هنگام شمارش شده ، ارقام رسیده
بشمار «حسن» پوند و دلاری که گرو بود
زوریدن این قوم به اتمام رسیده

****
رد صلاحیت گسترده کاندیداها توسط شورای نگهبان
:

هرچند که اقتصاد ویران داریم
بیکاری و فقر هم فراوان داریم
با این که به روی سفره مان چیزی نیست
ما باز نظر به سوی لبنان داریم
با این همه مشکلاتمان باید گفت
صد شکر که شورای نگهبان داریم
بر راستی و صداقت این شورا
وارونه بگوییم که ایمان داریم

****
یک  دخترمو بلوند من را «اد»  کرد

ابراز وفاداری بیش از حد کرد
تأیید نمود چشمم او را ،اما
شورای نگهبان دل او را رد کرد

دیوار

دیوار:

من ز ديوار سفارت خوب بالا مي روم
طبق يك فرمول و یک اسلوب بالا مي روم
با عنايات و به پشتيباني دلواپسان
با لباس و چكمه اي مرغوب بالا مي روم

هر كجا ديوار ديدم بنده در جا مي پرم
دست مي گيرم به اين ديوار با پا مي پرم
چار چنگولي مثال گربه اي قبراق و فرز
طبق دستوري ز بالا بنده بالا مي پرم

دارد اين ديوار بهر بنده ي بيكار كار
مي شوم از بركتش بر اسب اقبالم سوار
بعد از اشغال سفارت پست مي گيرم خفن
مي كنم بنده به اين كار بزرگم افتخار

هر چه آيد بر سر كشور بيايد ، بي خيال
مي كنم من كار خود را خوب و در حد كمال
بنده مي خندم به ريش مردم خود هِر و هِر
گر شود در اين ميان حق و حقوقي پايمال

گفت با «جاويد» رند تيز هوشي این چنین
هست این دیوارها هرچند چون دیوار چین
نیست مشکل لیک تسخیرش برای گربه ها
پس ببند آن فک و بنشین فتح آن ها را ببین
****
چه می شد قلب من مال تو باشد
به روی گوشی ام «کال» تو باشد
مثال آن سفارت خانه روزی
دل من تحت اشغال تو باشد
***

اندر حکایت بالاروندگان از دیوار سفارت ها:

آبروی مردم ایران برایم مثل پشم
منطق من یک چماق گنده با چاشنی خشم
هر چه شد از سوی کیهان دلاور دیکته
ضمن بالا رفتن از دیوار گویم...چشم،چشم

حلال کنید


حلال کنید:

دوستان، همرهان حلال كنيد
چون كه رفتم كه نامزد بشوم
قصد دارم اگر وكيل شدم
راه هرچيز را بلد بشوم

مثلن راه رانت خواري را
از كَس واردي سوال كنم
چون شدم ساكن بهارستان
فقر را كشته بعد چال كنم

عمه و خاله و عمو ها را
بر سرِ كار استوار كنم
هر كسي دورخويش با من بود
بر خر شانس خود سوار كنم

بعد ِ چندي ز رفتنم آن جا
خرده خرده كمي زمين بخورم
هر زميني كه باب میلم بود
چند هکتار از همين بخورم

از وزيران سوال ها بكنم
تا كه از خود خودي نشان بدهم
امتيازي بگيرم از آن ها
و به اقوام خود از آن بدهم

گاه در صحن بعد ِ پُرسي خواب
يادي از ملت عزيز كنم
موقع رأي طرح و لايحه اي
نگهي هم به زير ميز كنم

جان «جاويد» گرچه اين دوران
خوب و شيرين ومغتنم باشد
جهت خدمت ِبه خلق الله!!
ليك اين چار سال كم باشد

یلدا

شب يلدا ست اما هندوانه
شده پنجاه تومان هردووانه
چه سازم چون كه اين تير گراني
به سوي قلب من كرده كمانه
دو تا پسته خريدم با دو انجير
سه تا قيسي و ده تا شاهدانه
براي اين كه با دستان خالي
نمي خواهم کنم رو سوي خانه
عيالم گفت جانا كو انارت؟
چه شد آن ميوه هاي نوبرانه؟
به او گفتم كه چون ما بي نيازيم
به لبنان رفته با كشتي شبانه
بسان دايه ي بهتر ز مادر
كشيم از غصه چون آتش زبانه
شب يلدا به سر كن با همين ها
نگير اينقدر از من هي بهانه