وصيت بشار
که در مرگ من هی نزن حرف مفت
نده هندوانه به زیر بغل
که باشم بسیجی و اهل عمل
و یا این که رجعت کنم بی گمان
به همراه عیسی و صاحب زمان
نگو بی خودی روز روز ِ عزاست
و بشار چون کشته ی کربلاست
به سرعت نیا باز سوی دمشق
به اسم وفاداری و مهر و عشق
اگر دوست داری مرا چون فهد
نکن گریه پس، جان بشار اسد
نزن بوسه بر پا و دست و سرم
نکش در بغل خواهر و مادرم
و چون رو شود عكس آن شاهكار
نكن با فتوشاپ از آن فرار
به تابوت من بوسه اصلن نزن
نکن دست خود را درون کفن
از اين کارهایت مرا توی گور
نلرزانم اي اِند درك و شعور
به ناگاه محمود از خواب جست
میان تشک مات و حیران نشست
بیافتاد یک باره یاد چاووز
به یاد لباس گشاد چاووز
دوباره ز داغش گریبان درید
و انگشت حسرت به دندان گزید
به ياد آمدش كارهاي شهيد
كه شد كشته بيچاره نزديك عيد
چنان از فراق چاووز نعره زد
که کر شد از آن گوش بشار اسد
به « جاوید» رو کرد و با آه گفت:
که من واقعن می زنم حرف مفت؟
به او گفت جاوید حرفت گل است!!
نفهمد اگر هر کس آن را، خـُل است!!

توجه، توجه:
به اطلاع دوستان مي رسانم كه به علت اين كه يك عده از خدا بي خبر سايت آواي خيال را هك كرده اند از اين پس به ناچار فقط در اينجا خواهم بود. خدا كند به سر عقل بيايند و سايت را برگردانند.
در سال 1335 در شیراز چشم دنیا به جمال ما روشن شد.اول شوخی شوخی شعر جد گفتم و از سال 1384 جدی جدی به طرف طنز رفتم و دیگه ولش نکردم.پس از ورود به انجمن طنز فارس در سال 1385 طنز شد قسمتی از زندگی من.در سال 1388 به عنوان عضو هیئت موسس «موسسه ی فرهنگی هنری انجمن طنز فارس» را ثبت کردیم. این انجمن اولین انجمن طنزی است که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران قانونن به ثبت رسیده.ضمنن در این مدت مرتکب کارهای زیر هم شده ام اگه خدا قبول کنه!!