آش پر روغن


احمدي نژاد به دادگاه احضار شد/جرايد:


آشی برایت پخته شد با یک وجب روغن
آشی مقوی و لذیذ آکنده از بـُـنشن
چو كشت و زرعت باد بوده، لاجرم حالا
طوفان درو خواهي نمود اي حضرت آقا

چون سال ها يك ضرب و تخته گاز تازاندی
ماشين تو حالا شده پنچر ، به گـِل ماندی
بذر نفاق و كينه را هر روز افشاندي
اين ملت مظلوم را چون خار و خس خواندي

یک خاطره ماند از تو و از آن بگم هایت
مانده به جا آواری از آن بیش و کم هایت
  آن ها كه در بيداري و در خواب تو بودند
يك مشت بادمجان به دور قاب تو بودند
شد معجزه نام تو و اسطوره ات خواندند
با يك چنين ترفند هايي اسب خود راندند
چون كه قروقنبيل توهرلحظه ما را كشت
فرياد ها شد نعره ودستان ما شد مشت

جیغی بنفش آمد برون از نای ایرانی
تا بلکه تدبیری کند این شیخ روحانی
بغضی فرو خورده به برگ رأی شد تبدیل
فریاد شد فریاد شد مظلومی هابیل
موجي خروشان كند بنيان خرافاتت
در عرصه ي شطرنج كرده ملتي ماتت
«جاويد» با خود گفت بعد از رفتن آيا
من سوژه ي طنزي كجا پيدا كنم آقا؟!
***

در خصوص راهيابي تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني:

باز شد قفل ديگري امشب
با كليدي كه دست روحاني ست
اي خداوند مهربان و ودود
باز كن قفل هرچه ايراني ست

خرداد


باز خرداد و ما عزيز شديم
ملتي جيگر ! و تميز شديم
بهر دندان نامزد هامان
لقمه اي گـُنده و لذيذ شديم
قهرمان و حماسه ساز و غيور
هوشيار و يگانه نيز شديم
غوره بوديم اگر كه اين همه سال
حال ديگر همه مويز شديم
گر تشكر نمي شد از ما، حال
لايق تنكيو پليز شديم

قافيه ناگهان مشوش شد
بر خر شانس ما سوار شديم
ماه خرداد ماه خوش يُمني است
همه دعوت به صد ناهار شديم
مايه تيله رسيد از طرفي
اندكي شارژ و نونوار شديم
تا به تبليغ او كنيم اقدام
راهي جنگ و كارزار شديم
به ستاد رقيب حمله كنان
هوشمندانه رهسپار شديم
بر سر چار راه و هر ميدان
عامل داد يا هوار شديم
حـُسن ها شد قطار بابت او
خود سواري بر اين قطار شديم
باورش شد كه تحفه ي هند است
اين چنين شد كه پاچه خار شديم
گرچه بيگانه با طرف بوديم
يك شبه ليك يارغار شديم

به طرف اعتبار بخشيديم
گرچه خود رد اعتبار شديم
الغرض ما در اوج بيكاري
اين چنين شد كه كاردار شديم

گفت« جاويد ِ» عضو حزب باد
كاش هر ماه امان شود خرداد

انتخاباتي


در خصوص مناظره ها:


«عزت» به خدا ساخته اي جمعه ي ما
كرده ست نمايش ات چه شوري برپا
ما منتظريم روز شادي ديگر
با پخش مناظرات ‌! الوعده وفا
***
روي دلم فتاده است باز دوباره كوه غم
دپرس و مضطرب شده بر سر و سينه مي زنم
كاش براي شادي ام پخش شود مناظره
چون كه كند مناظره دور ز من غم و الم

ائتلاف 2+1 شكست خورد،هيچ كدام حاضر به كناره گيري نيستند:

ازاين همه احساس گذر نتوان كرد
تكليف چنين گفته،حذر نتوان كرد
از پست صدارتي به اين با نمكي
ولله به خدا صرف نظر نتوان كرد

........
من رأي مي دهم به شروطي و شَرط ِها
گر روز انتخاب نوشتم كه ....مصطفي
در روز بعد مو قع خواندن و ثبت رأي
آن مصطفي عوض نشود با علي رضا
.....
باز خرداد و ما عزيز شديم
ملتي جيگر ! و تميز شديم
بهر دندان نامزد هامان
لقمه اي گـُنده و لذيذ شديم
قهرمان و حماسه ساز و غيور
هوشيار و يگانه نيز شديم
گر همه سال غوره و تـُرشيم
حال ديگر همه مويز شديم
گر تشكر نمي شد از ما، حال
لايق تنكيو پليز شد

جشنواره ی طلای کثیف

اینم سومین شعری که برای جشنواره ی طلای کثیف فرستادم و نمی دونم اونی که  برگزیده شدکدومش بود؟

غصه نداره:


اگه كه نرخ سكه رفته بالا
طلا شده براي تون هيولا
اگه دلار لعنتي شده غول
ريال ما شده خرج عطينا
اگه حقوقتون كفاف نمي ده
دولت اگه مي گه برو بینیم با!!
اگه كه هشتتون شده رهن نـُه
شپش توو جيبتون شده كلـّه پا
اضافه كار اگه جواب نمي ده
مرغ و پلو اگه شده يه رويا
مسكن مهرتون اگه شعاره
اگه دو گـَز زمين شده كيميا
دولت اگه يارانه رو بريده
داده اونو به اين جا و به اون جا
گوجه اگه شده به نرخ زيره
ديزي خورا فقط شدن اغنيا
پسته ها امسال اگه گريون شدن
پرايد شده ماشين ميليونرا
دولت اگه با خنده رد مي كنه
تمام مشكلات و غصه ي ما
غصه نداره آشغالا زر مي شن
زباله هاي خونه مي شن طلا
اگرچه كه« طلاي اون كثيفه»
ولي شرف داره به اون دلارا
اوني كه مي دين شبا به دس رُفگر
هست به جون همه تون پر بهاء
از اين به بعد چيزي به نام« پسماند»
چشم و چراغ خونه هس به مولا
مي ده جواب خرج و دخل همه
يه كيسه آشغال كه بمونه برجا
به لطف شهردارو دار و دسه اش
در آمد ما همه مي ره بالا
اگر كه ماهي سي تا كيسه آشغال
بديم من و ما و شما به اون ها
در آمد يه ماهه مون رديفه
بانك زباله يعني بانك فردا !!
يه بطري خالي دو تا پوست گردو
مي ده جواب قـِر و فيس شهلا
آشغال گوشت و پوست چيپس و پفك
مي شه النگو واسه ی پانته آ
اينو بدون چيزي به نام « كمپوست»
طلا چيه، خودش يه گنجه والله

با اين حساب بدون هيچ ترديد
ميليونريم به جون مشتي «جاويد»


جشنواره ي طلاي كثيف

دو شعر زير جزء اشعار برگزيده ي جشنواره ي طلاي كثيف بود كه ماه گذشته به همت شهرداري مشهد برگزار گرديد

طلاي كثيف:

سالگرد ازدواج مرد بود
از خجالت رنگ و رویش زرد بود
هیچ آهی در بساط او نبود
ارزنی در سور و ساط او نبود
جیب هایش پارک ِ بازی شپش
چار و پنجش هم که رفته رهن شش
بی خبراز درد و رنج و آه مرد
زن طلا می خواست بهر سالگرد
یادش آمد ناگهان يك ماجرا
قصه ي آشغال و پسماند و طلا
آن طلايي را كه با نام كثيف
مي شود هر مشكلي را او حريف
هی نشست و راه رفت و فکر کرد
پیش خود آن مرد فکری بکر کرد
چون که آی کیوی او مافوق بود
یافت راه ِ حلّ آن را زود ِ زود
جای انگشتر و یا میل طلا
کرد کادو کیسه ای آشغال را
داد این هدیه به دست همسرش
گفت ای دردانه ام بگشا درش
تا درش بگشود حالش شد خراب
ظاهرن شد نقشه اش نقش بر آب
گفت ای زن از چه درهم می شوی
از چه رو لرزان چنان بـَم می شوی
ای که جان من شود قربان تو
این طلای ناب باشد جان تو
گرچه از بویش کنی هي پیف پیف
اين زر ناب است ،قدري هم کثیف
بازیابد هر که این آشغال ها
می شود حالش به احسن حال ها
هر که مقداری از این را بازیافت
بهر خود قالیچه ی زربفت بافت
شهرداری هم به لطف ِآشغال
گشته یک میلیونر صاحب کمال
ما طلای ناب خود را رایگان
می دهیم هر روز دست پاکبان
پوست موز و کیوی و سیب و خیار
می شود فوری طلای بیست و چار
کارتن و بطری و کاغذ پاره ها
می شود تبدیل به میل طلا
اين النگوها كه در دستان توست
يا همين گوشواره اي كه آن ِ توست
بوده روزي آشغال سفره ها
آشغال خانه ها و حجره ها
زن چو گل بشکفت از این حرف مرد
شد فراموشش تمام رنج و درد
گفت ممنونم از این کادوی تو
حال بايد كه ببوسم روي تو
گر چه حالم بد شد از اين عطر و بو
من فداي بوي نا مطبوع او
زر ،زر است حتی اگر باشد پـِهـِن
عقل تو بهتر بـُود از عقل جـِن
گفت با «جاويد» مرد شوخ و شنگ
آفرين بر من و اين فكر قشنگ
هيچ ديدي اين چنين پيچاندني؟
توي تاريكي چنين خر راندني؟
گفت زن با شوي خود اما چنين
اي به قربان تو شوي نازنين
حال کم کن بحث و قیل و قال را
بازیابی کن تو این آشغال را
كيسه را بردار و آن را بازياب
تا دهد ما را طلايي زرد و ناب
تا بسازم بهر خود انگشتري
پُز دهم پيش ثريا و زري
مرد از اين حرف همسر سكته كرد
ظرف ايكي ثانيه شد سرد ِ سرد
 

****

مناظره گربه و پاكبان:

گفت روزي گربه اي با پاكبان
دارم اندر سينه ام دردي نهان
بود قبلن حال و روزم رو به راه
شكل من هم بود خوشگل مثل ماه
آن زمان خورد و خوراكم جور بود
هر چه كه مي خواستم ميسور بود
روز و شب تا كه مجالي داشتم
با زباله عشق و حالي داشتم
خانم كد بانوي با معرفت
دست و دل بازانه و لوطي صفت
روزي ما را مهيا مي نمود
در درون كيسه اي جا مي نمود
ساعت نـُه توي كوچه بي قرار
مي كشيدم پشت درها انتظار
قبل از اين كه پاكباني سر رَسد
كيسه را برداشته با خود بـَرَد
بنده با سرپنجه ي تدبير خود
پنجه هاي گـُنده ي چون شير خود
مي دريدم كيسه ها را تك به تك
خوردني ها یک به یک مي شد الك
بود انواع غذاهاي لذيذ
ران مرغ وپيتزا و گوشت نیز
بود يك روزش مـِنو مرغ و پلو
روز ديگر بود قيمه با چلو
یک شبش کالباس با سوسیس بود
یک شبش هم بود سُس با فست فود
با رفيقان سور و ساطي داشتيم
انقباض و انبساطی داشتيم
بود بهر ما زباله چون طلا
مثل گوهر بي بديل و پر بها
يك دو سالي هست كه بي جيره ايم
از تعجب گيج ومات و خيره ايم
در زباله نيست ديگر خوردني
نيست حتي تكه ناني بـُردني
چون هدفمندي شده يارانه ها
كم شده خورد و خوراك خانه ها
مرد خانه با سه چار سرعائله
هادي ومژگان و قيس و راحله
كي تواند پر كند انبانشان؟
يا كند تأمين ِآب و نانشان؟
گوشت و مرغ ِ كيلويي چندين دلار
كي شود آشغال و بهر ما ناهار
اي دريغ حتي ز يك قاشق پلو
ذره اي سوسيس و حتي نان جو
جيره ي ما هم هدفمندي شده
روزگار ما عجب گندي شده
پاكبان گفتا كه اي لوس نـُنُـر
دور شو از من نزن اين گونه قـُر
ای خدا را شکر که این گونه شد
روزگار گربه ها وارونه شد
كارتان ما را كلافه كرده بود
گربه شاه و پاكبان هم برده بود
كيسه راحت شد ز چنگال شما
روزي ما تا به كي مال شما ؟
گر كه وضع اقتصادي خوب نيست
حال و روز جيب ما مطلوب نيست
لااقل از شرتان راحت شديم
فارغ از چنگال هاي كـَت !شديم
1
گفت با «جاويد» گربه ،واي ِمن
پاكبان حالا شده آقاي من
كاشكي اين دولت خوب و مامان
موش مي آورد روي سفره مان
تا از اين وابستگي راحت شويم
چون گذشته چاكر دولت شويم

1):واضح و مبرهن است كه منظور از كـَت همان گربه ي اجنبي است بالاخره قافيه را از زير سنگ هم كه شده بايد پيدا كرد!