دل بر



« اي فداي تو هم دل و هم جان»
« وي نثار رهت هم اين و هم آن»
اي به قربان قد رعنايت
بنده و مش رسول و كل قربان
اي كه نازت همه خريدارند
چه گران باشد و چه هم ارزان
كل دنيا به مهر تو پابند
« جان فشاندن به پاي تو آسان»
 واي بر روزگار آن كس كه
بشوي از لجت تو روگردان
تويي مقياس هر چه خوبي هاست
كيل عـِز و شرافت و وجدان
با تو سنجند فهم و درك و شعور
گرچه هستند هر سه تا يكسان
دخترك بي وجود تو عاصي
پسرك بي تو هست سرگردان
پدر خانواده بي تو پوچ
مادر از دوري تو نعره زنان
بي سواد ازتو مي شود مـُلا
بي تو هر با سواد بادمجان
بي تو قول و قرار سيخي چند؟
عشق بي تو معادل چاخان
قومي هستند با صعودت خوش
با نزولت ز كـّله آويزان
روي سنگي اگر نهند تو را
مي رود سنگ تا خود ِ تهران
اقتصاد از تو مي شود سرپا
از فرانسه بگير تا افغان
از يمن تا اريتره و كامبوج
از سوئد تا ‍ژاپن و پاكستان
«بندگانند جان و دل بر كف»
«چشم بر حكم و گوش بر فرمان»
....
يك نفرخوش خيال و خوش باور
از ميان تمام آدميان
بر عليه تو كرده تبليغات
گفته گاهي چنين و گاه چنان
گفته هستي چو كاغذي پاره
كم بهاء ترزپشكل حيوان
كرده در بوق عيب هاي تو را
« مطرب بذله گوی خوش الحان»!
« من شرمنده از مسلمانی»
شدم از حرفهاي او نگران
اين سخن مي شنيدم از دولت
« همه حتی الورید و الشریان»
كه « دلار» است پيش ما چون كاه
بلكه حتي ذليل تر از جان!!
تا كه شد از دهانشان خارج
اين چنين حرف ها ي سخت و گران
ارزشت پيش پول كشورشان
سه برابر شد و همه حيران
ثروت ملتي شبي تا صبح
ثلث شد از محبت ياران
نرخ اجناس از اين سياست شد
 مثل باز  وعقاب در طيران
تو كماكان عزيز دل هايي
« به زبانی که شرح آن نتوان»
«  مغ و مغ زاده، موبد و دستور »
«خدمتت را تمام بسته میان »
كاش « جاويد» هم در اين اوضاع
داشت از تو به خانه يك چمدان

پ ن : با تشكر از جناب هاتف اصفهاني بابت بيت هاي قرضي، اميدوارم كه حلال كنن!

رشد قارچي:


بسته دستان قارچ را از پشت
زده بر پوزه ي چغندر مـُشت
روسفيد است پيش او شلغم
رفته از رو هويج و برگ كلم
در خيابان و كوچه و برزن
توي صحرا و كوه و دشت و دمن
هر كجا هر طرف كه مي نگري
شعبه ي بانك كرده جلوه گري
هر كجا يك مغازه شد ايجاد
بانك هم شعبه اي به آن جا داد
در كنار بساط يك واكسي
يا بغل دست شوفر تاكسي
در ميان دو باجه ي تلفن
توي سوراخ لايه هاي اوزن
بانك هم شعبه افتتاحيده
روي هر تپه اي شده .....
گر كشي بي هوا تو خميازه
بشود باز از تو دروازه
مي زند مثل برق بانك فلان
بي خبر از تو شعبه اي در آن
شكر ايزد كه از لحاظ وفور
هست مانند كندوي زنبور
مي دهد وعده هاي سرخرمن
وعده ي وام هاي مـَشت و خفن
وام احداث مسكن ارزان
در نوك كوه وقله ي سبلان
وام كشت خيار در برهوت
كشت جو در كوير تشنه ي لوت
وام فتق و كشيدن دندان
يا آپانديس و زايمان زنان
آن يكي وام مي دهد همه جور
اين يكي سود مي دهد به وفور
ديگري باز مي كند« ال سي»
پيش چيني و هندي و روسي
آن يكي با هزار ويك تبليغ
خلق را مي زند مرتب تيغ
چون كه شد جمع پول خلق الله
با هزاران اميد و حول و ولا
« خاوري ها » خورند و آبي روش!!
اي بنازم به اين درايت و هوش
مي خورند و به ريش ما و شما
خنده ها مي كنند در« كانادا»

صبح چون باز مي كني ديده
بانك چون قارچ باز روييده
گفت «جاويد» با خودش صد بار
ربنا وقنا عذاب النار
                             

در اقصاي دور


«آن شنيدستي كه در اقصاي دور»
كرد خوشتيپي ز كشورها عبور؟
هركجا مي رفت دور كلّه اش
بود يك چيزي شبيه كوه نور
نطق ها مي كرد تند و آتشين
كين منم اعجوبه در قرن ظهور
پيش من دنيا دهاتي كوچك است
با سراني فاقد درك و شعور
من وليكن از همه دنيا سَرَم
نيست چون بنده در اين حد و ثغور
با سر انگشتان تدبيرم كنم
اين جهان را غرق در شادي و شور
هر كه را بنده مديريت كنم
مي كند البته احساس غرور
گرچه من مجري قانونم ولي
هست قانون پيش من كمتر ز مور
تا كه مجلس داد قانوني جديد
مي كنم قانون مجلس را مرور
گر به نفعم بود اجرا مي كنم
ورنه  خواهم داد دست يك سپور
قطع نامه ها براي شخص من
چون ورق پاره ست در دستان کور
مال دنيا چون ندارد ارزشي
كرد بايد پول را توي تنور
يا كه بايد كرد مانند ريال
جاي پيزُر توي پالان ستور
اين دلار لعنتي را ول كنيد
تا به كي بازيچه ي  اين لندهور ؟
مسكن مهرم چه غوغا مي كند
در دو ساعت خانه مي سازم چه جور
يك دروغ از من كسي نشنيده است
جز همين حالا و در وقت ضرور
در امور اقتصادي ،تيم من
بسته دست تيم ملي را  زپشت!
قافيه گر شد مشوش بي خيال
من كجا و شعر و اين گونه امور؟
نبض بازار است در دستان من
مي فروشم گربه را جاي سمور
من ممه هاي زيادي داشتم
ناقلا لولو گرفت از من به زور
آن چه برده باز مي گيرم از او
ليك بايد بود مقداري صبور
مي كنم جبران ِكمبود ممه
اي بنازم من به اين مغز فكور
ترس دارد مفسد از من مثل بـُز
چون كه دارم طعمه و قلاب و تور
اخم من اورا فراري مي دهد
گاه مي ترسم خودم از اين فيگور
از برايم مثل آب خوردن است
بردن يك مملكت را قعر گور
نام من «جاويد » و راهم ماندني است
بهر كودك داستانم خواندني است

طنز هاي كوتاه

«گویند بهشت و حورعین خواهد بود»
وضع همه بهتر از زمين خواهد بود
اما چكنم كه دانم ازبخت كجم
آن جا همه چيز ساخت چين خواهد بود
****
« در دهر هر آن که نیم نانی دارد»

پوند و یورو و دلار ِ جانی دارد
گر یک شبه جمشید شد و ....بسم الله!
اندر پس پرده دوستانی دارد
****

اي دوست بخند ،خوش به حال من و تو
شادي و سرور و خنده مال ِ من و تو
با همت اين دولت پاكيزه سرشت
تبديل ِ به كاه شد ريال من و تو
****
در فصل خزان درخت بي حس شده است
اين را تو بگو چه چيز باعث شده است؟
رندي گفتا به خنده، من معتقدم
پاييز بهاري است كه دپرس شده است